تبليغاتX
هستیم چنان که هست او داند و ما

هستیم چنان که هست او داند و ما

دست نوشته (برای هیچ موجود خاصی نمی نویسم)

سلامممممممممممممم سلاممممممم صدتا سلامممممم به همتون

آخییییییی خیلی دلم براتون تنگیده بود  همتون حسابی تپل شدینا

آجیلو شیرینی کار خودشو کرده !! خوش گذشت بهتون ؟؟؟

من یه چیزی برام پیش اومده ( میگم چیزی چون نمی دونم خوبه یا بد!)

نتونستم یه مدتی آپ کنم دیررررررررر شد دیگه اگرم نیومدم پیشتون

ببخشیددد  جبران می کنم .....از اونایی که تنهام نذاشتن خیلییییی

مرسیم ......از فردا دانشگام شروع میشه  حسابی تنبل شدممم

با این تنبلی تازه تصمیم دارم برم سر کار!!!! البته اگه بشه من که

شانس ندارمممممم ! اما بالاخره یه راهی پیدا می کنم کار نشد

نداره .......

راستی عید من چند جا رفتم عید دیدنی بهم گفتن وای ما خجالت

میکشیم به شما عیدی بدیم بزرگ شدین دیگه منم گفتم خواهش

میکنم بزرگ کوچیک نداره (عیدی زور وده!!!)

شوخی کردم ولی عیدای بچگی خیلییییییی خوشگل تر بود

دیگه دیگهههههههه برای همون چیزی که اول گفتم اگه وقت کردین یه

کوچولو دعام کنین .........

خوش بگذرههههههههه......

 

+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط مرمری  | 

سلاممممممممم به خوشجل قشنگا !! خوبییییییییین ؟؟!

وبلاگ تکونی کردین یا نه ؟؟؟ همش دارین کفشو لباس می خرین؟؟!

مواظب این ماهی قرمز کوچولو هاتونم باشین حیوونیا زودی میمیرن

استادم میگه ماهی خریدن خوبه به شرطی که بخوای بندازیش توو

یه جریان بزرگتر ...........خدا کنه امسال سال خوبی برای همه باشه

برای منم دعا کنینااااااااااا ..........توی این چند روزه همش آهنگ

بوی عیدی فرهادو گوش میدم انقده مزه داره .........البته شایدم برای

من که عاشق صدای فرهادم .........

از همین حالا بگم عید همتووووووووووووون مبارک

 

 

بوی عيدی، بوی توت، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگی مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگی‌مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خستگی‌مو در می‌کنم



 

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط مرمری  | 

سلاممممممم به همهههههه ........... چطورین ؟! خوبین؟

چه خبرااااااا ؟؟؟

انقدهههههه دلم براتون تنگ شده بوددددد ...... ولی حوصله آپیدن

نداشتم ! ......... انقد دلم میخواد زودتر این سال ۸۴ تموم شه بره

پی کارشششش !!! آخه برای من اصلا سال خوبی نبود ........

عیب نداره دوباره عید میشه مسافرتو عیدیا آدمو سر حال میارن !!!

حالا به خنده ام نگا نکن این چند وقته انقده بی حوصله بودممممممم

یه فکرایی اومده بود توو سرم  آخه یهو مشکل پشت مشکل پیش

اومد منم با خودمو خدا  قهر کردم  امااااااا یه کتابی خوندم که کلی

روم تاثیر داشت اصلا عالییییییییی بود ( البته به نظر من ) .....اسمشم

هست "روی ماه خداوند را ببوس"  ......شمام دوست داشتین

بخونین .....دیگههههه دیگههههه همین ... مواظب خودتون خیلی باشین

خلاصه شعری از فروغو که بینهایت دوس دارم میزارم ....

خوش بگذرههههههه.......

 

 

من خواب دیده ام که کسی میآید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم

کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی
نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت امام زمان هم روشنتر

 و اسمش آنچنانکه مادر
در اول نماز و در آخر نمازصدایش میکند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است

و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهای بسته بخواند

من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام

.کسی میآید

و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند

و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند

و سهم ما را میدهد
من خواب ديده ام ...


اینم مخصوص داداشی مجید .......

          

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط مرمری  | 

سلاممممممم به دوستای گلم.........خوبییییییین؟!

دلم براتون تنگیده بود.........این چند روز چی کارا کردین ؟!

من که برای همتوووووووون دعا کردم..........این ۲ روزو رفتم محله

بچگیام ....... از بی جنبگی بعضیا که بگذریم مراسم خوشگلی داشتن

تازه وقت کردم سریالم ببینم !( چه حرکت مهمی!! ) از این شخصیت

میرزا انقده خوشم اومددددد! ( روزهای اعتراضو میگم دیگههه) خوب

همه بهم میگن سلیقه ام ناجوره !!

بگذریمممممم ........در کل یکم از غمام فراموش شدن.......حالا

می خوام برم سراغ یاد گرفتن .........یاد گرفتن خیلی چیزا که

دوسشون داشتم ولی نرفتم دنبالشون (مثل موسیقی )........یهو

فکر کردم داره دیر میشه......اصلا همیشه بعد از این روزا دلم می خواد

غمامو بزارم کنار برم دنبال یه کار خوب ..........

راستی یه خواهشم دارمممممم  من یه آبجی پریسا دارم توو وبلاگ

یه کوله پشتی پر از عشق ( که حتمآ بعضی هاتون میشناسین).....که

یه مدته دوستش پرکشیده رفته پیش خدا .......بعد این آبجی شیطونو

مهربونم حالا خیلی غم داره.......حالا ازتون می خوام براش دعا کنین

برای اینکه خدا بهش یه صبر بزرگ بده و یه دله شاد( مثل قدیم )......

خیلی مرسی ........خوش بگذرهههههه.....

اینم عکسای روز عاشورا جایی که من بودم ...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط مرمری  | 

سلامممممممم ....خوبین ؟ خوشین ؟

دوباره یه حرفایی توو دلم بود گفتم بیام بگم ببینم چی میشه !!

میدونی من مشکلم سر این نگاهای (نگاه +ها جمع !) کنجکاوانه س!

منظورم اصلآ هیزی نیستااااا ......منظورم وقتیه که مثلآ یه بنده خدایی

دماغشو بینیشو عمل می کنه بعد ما (یعنی بعضیا !) هی نگاش

می کنیم البته می دونم دیگه این جور عملا زیاد شده و تازگی نداره

مثاااال زدم .....می خوام بگم چرا وقتی یکی یه تغییری توو ظاهرش به

وجود میاد ما زیر نگاهمون لهش می کنیم ؟ چند وقت پیش توو مترو

یه دختری رو دیدم که پاش شکسته بود ....کسایی که توو مترو بودن

چشم ازش بر نمی داشتن باباااااااااا آخه این بیچاره مگه از مریخ اومده؟

خوب پاش شکسته خودشم دوس نداشته که پاش بشکنه !!

من یه دوستی داشتم که موقع اسکیت خورده بود زمینو صورتش بد

جور زخمی شده بود ......جز اینکه درد داشتو نارحت بود که چرا

اینجوری شده می گفت خسته شدم ازبس جواب پس دادم همه سوال

می کنن چی شده ....یا بدجوری نگام می کنن ......که چی آخه حالا

ما نگاشم کردیم اون بیچاره ام بیشتر متوجه کردیم که پات شکسته هااا

صورتت نا جوره ها ....یا بدتر پوزخندم زدیم بههههه کجا می رسه آدم

داداشی کوچیک من ۸ سالشه عکس شم توو پست قبلی گذاشتم

بخاطر اینکه بچگیاش یه بار ترسیده حالا لکنت زبون داره ....الهی بمیرم

یه وقتی که توو حرفاش گیر می کنه یا نفسش کم میاد تا حرفو بگه

نمی دونین چه حالی میشم هروز فکر می کنم اگه بزرگ شه و همین

طوری بمونه چقدر باید سختی بکشه همین الان که کوچیکه بعضی

آدمای نفهم اداشو در میارن چه برسه ........بخدا یکی از غمای من توو

زندگیم اینه  ....یا اصلا کسایی که با تلفظ ( س) مشکل دارن همه

مسخره شون می کنن ولی مگه طرف خوشش میومده که اینجوری

باشه .....یا به ما چی میرسه که مسخرشون کنیم ؟؟؟ این حرفا توو

دلم مدتهاس مونده گفتم به شمام بگم ....یه خدایی اون بالاس که

می فهمه دله کسیو شکستن یعنی چی .........

می دونم شماها همتون گلین ....

خوش باشین.......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط مرمری  | 

سلام به دوستای خودمممممممم ........خوبین ؟

چی کار می کنین با سرما .......این برفه خیلییییییی با حاله

البته به شرطی که نخوری زمین !!

دیروز رفتم سراغ تقویمم .....انقدر ذوق کردمممممممم آخه دیگه

چیزی به محرم نمونده ......این ماه برای من پر از خاطرات خوشه

بچگییه ....به غیر از اون این ماه برام خیلی قشنگه .....وقتی صدای

دسته ها توو کوچه می پیچه وقتی اشکات آروم آروم از رو صورتت

سر می خورن چقدر احساس سبکی می کنی ....شاید بهم نیاد

ولی صاحب این ماه برام خیلییییییی عزیزه ....هر سال وقتی از زیر

المش رد میشمو نیت می کنم امکان نداره که کمکم نکنه .......

ولی میدونی توو این ماه بعضیا دست از بی جنبگیشون بر نمی دارن

حرمت می شکنن ......چه پسر چه دختر .....بعضی پسرا که توو

دسته فقط چشماشون کار می کنه تنوع انتخابم که دارن چون مردم

ردیف وایسادن .....یا دخترایی که به حالت عروسی رفتن خودشونو

درست می کنن .....نمی دونم بازم میگم آدم از دله کسی خبر نداره

خب دیگه زیادی حرف زدم !! خوش بگذرههههه به همتون....

 

اگه گفتی این آقاهه کیه ؟اگه از اول خونده باشی پستامو میتونی

حدس بزنی.....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط مرمری  | 

سلامممممممم به همه .....چطورین ؟فکر کنم بیشترتون امتحان

دارین یا تازه تموم شده ..در هر صورت همه جوره موفق باشین

..........

دیروز که با دوستام از دانشگاه اومدیم بیرون دیدم این برفه خیلی

خوشگله گفتم یه کم قدم بزنیم (دانشگام یه جای پرته !!)...

داشتم مغازه ها رو نگاه می کردیم که یه چیزی توو یه مغازه

داغون حرصمو در اورد چند تا تی شرت توو ویترین بود با طرحهای

تایتانیک ! مایکل جکسون و.... اونم با چاپ افتضاح اما چیزی که

باعث شد حرصم بگیره یه تی شرت بود با عکس "چه گوارا "

قیمتو که پرسیدم گفت : ۳ تومن بخوای تخفیفم میدم !

میگم حالا چه طرحایی داری میگه خانوم ایناس دیگه خواننده و

بازیگر خودت ببین !! اومدم بیرون پیش خودم فکر کردم چه گوارا

خواننده بود ؟! بازیگر !! دوستم میگه حالا فکر کردی اونی که

می خره می دونه کیه ! میگه خوب این عکسش خوش تیپه

کلاس داره با یه شلوار مشکی  و یه زنجیر میگیره دستش ...

اونییم که میشناسه هیچ وقت از این چیزا نمی پوشیه میگه بابا

جواده !! نمی دونم شاید توو ایران این جوریه جاهای دیگه یا

شاید همون آمریکای جنوبی اگه می پوشن به خاطره اعتقاد به

این مرده به یه انقلابی آرژانتینی که تبدیل شد به اسطوره ی

جهان ....وقتی داستان زندگیشو می خونی چقدر به یه همچین

اراده ای غبطه می خوری ....این آدم شخصیت مورده علاقه منو

خیلیاس اما وقتی یه چهره ای رو بدون شناخت ازش کلیشه

می کنن دیگه میشه جواد !!و به فرض اگه بخوای تصویرشو توو

اتاقت داشته باشی میگن بابا این که جواد شده linkinpark بزن..

brad pitt خوش تیپ ترهاااا !! بعد من نمی دونم در کمال

خونسردی چه جوری جواب بدم !!!

آخرین نامه چه گوارا به خانواده .....

"يك بار ديگر دنده هاى رزى نانت _ اسب دن كيشوت _ را بر پاشنه هايم احساس مى كنم و سپر به دست راه مى افتم. من اعتقاد دارم نبرد تنها راه كسانى است كه براى آزادى خود مى جنگند، من به پيمان خود عمل مى كنم. بعدها ممكن است بسيارى از آدم ها مرا يك ماجراجو خطاب كنند. اين دروغ نيست، من يك ماجراجو هستم اما از نوعى ديگر. از آنهايى كه براى اثبات ايمانشان زندگى را به بازى مى گيرند. ممكن است زندگى من در اين مسير به پايان برسد، من دنبال مرگ نمى گردم اما احتمال رويارويى با آن وجود دارد. پس شايد اين آخرين خداحافظى من باشد. حالا يك تمايل شديد كه من آن را با شور و شوق يك هنرمند صيقل داده ام، پاهاى لرزان و ريه هاى خسته ام را استوار نگه مى دارد. من مى روم. گه گاه اين فرمانده كوچك قرن بيستم را ياد كنيد و از پسر ياغى خود بوسه اى را بپذيريد." 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 4 PM  توسط مرمری  | 

سلاممممممممم به خوشگلا ! خوبییییییییین؟ چه خبرا ؟

اول باید بگم از حرفای همتون توو پست قبلم خیلیییی مرسیم ....

حرفای همتون یه جورایی بهم کمک کرد ....

تا چند روز دیگه امتحانام شروع میشه ....دعا کنین همشو پاس کنم

به همتون سر میزنم ولی اگه دیرو زود شد ببخشید (ولی میام)

دیگه اینکه تورو خدا سوار مترو میشین خیلی مواظب باشین چند روز

پیش تو ایستگاه مترو دیدم همه مردم دارن جیغ میکشن خیلییییییی

ترسیدم بعد نگاه کردم دیدم یکی تا پاشو گذاشته توو در بسته شده

مترو راه افتاده خانومه کشیده میشد (وایییییییی) ولی خدارو شکر

زود وایساد .....

آخریشم اینکه پیشنهاد میدم البوم واقعه از گروه Axiom Of Choice حتما

گوش کنین من ۴ ماهه هروز دارم گوش میدم ولی خسته نشدم !

خوانندش یه خانومیه به اسم مامک خادم که البته توو ایران

همایون کاظمی مثلا یه همخوانی کرده که مجاز بشه ! سنتیه ولی

خیلی قشنگه (شاید داداش فرشاد خوشش نیاد) البته اینارو گفتم برای

اونایی که نمیشناسنااا....

ببخشید اگه طولانی شدا ....خوش بگذرهههههههه

اینم عکسشونه.....

 



 

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط مرمری  | 

سلام به دوستای مهربونم .....خوبیییییییین ؟

نمی خواستم اینو تو وبلاگم بگم ولی دلم خیلی پره ...گفتم اگه به شما

نگم به کی بگم ؟ بالاخره این همه دوستای گل داداشیای مهربون 

باید منو راهنمایی کنین دیگه !....

راستش خیلی وقته تو فکرم شدییییییییید ....تو یکی از پستای قبلمم

گفته بودم (ولی نگفتم چرا)....حتی به یکی از داداشیای خوبم که خیلی منو راهنمایی

میکنه چیزی نگفتم ....سعی کردم به حرفه یسنا جونم گوش کنم

بشینم سر درسم ولی بالاخره باید با خودم حلش کنم .....

شما به من بگین اگه آدم به یکی علاقه پیدا کنه و اون آدم مشکل

فیزیکی داشته باشه کار اشتباهیه؟؟؟؟؟یعنی چون خدا خواسته یه

کمی با بقیه فرق داشته باشه نباید .....

برای من اصلا مهم نیست هرکسی ممکنه یه ایرادی داشته باشه ...

نمی دونم قاطی کردم شدید نمی تونم تصمیم بگیرم ....

یه دوسته خوب بهم میگه اگه یه روز برات سخت شد اگه فهمیدی

اشتباه کردی بیشتر از خودت اونه که ضربه میخوره پس باید درست

تصمیم بگیری.....

حالا بگین چی کار کنمممممممممممم

 

 

خدایا !وقتی گاهی بر اثر بازیگوشی از جاده زندگی خارج میشم

با دست بخششت یه پس گردنی بهم بزن و بگو برگرد تا برای همیشه

گم نشدی.....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط مرمری  | 

سلاممممم به دوستای خوشگلم ....خوبیییییییین؟؟

میگما چه هوای خوشگلی شده !! یکی دو روز پیش که حسابی

بارون میومد ساعت ۶صبح قبل از اینکه برم دانشگاه رفتم

تو پارک نزدیک خونمون قدم زدم ....وایییی نمیدونین چه کیفی

داشت  اونم بدون چتر ....جاتون خالی ....حسابی سرحال

شدم .....

اینم یه متن خوشگل ...من که خیلی خوشم اومد:

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم.
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم.
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم.
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم .
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم.
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.

 

 


 

+ نوشته شده در  ساعت 4 PM  توسط مرمری  | 

سلاممممممم به دوستای خوشگلم .....خوبین ؟ خوشین ؟

من این دفعه زود آپیدم ....به چند دلیل .....

اول اینکه شبه یلداتون مبارکککککککککک ....

امیدوارم شادی هاتونو خنده هاتون به بلندی امشب باشه

دیگه بخور بخوره دیگه !!! هندونههههه ...آجیل ....انار ...

لواشکم خوبه هاااا من دوس دارممممممم

دوم اینکه من امروز خیلیییییییییییییییییی خوشحالم

کاری رو که مدتها بهش فکر می کردمو انجامش دادم

راستش یه سایتی رو پیدا کردم وابسته به دانشگاه

شهید بهشی ...مربوط به اهدای اعضای بدن

آخه اصلا نمی دونستم چه جوری باید ثبت نام کنم

اما اینجا به راحتی می تونی فرم پر کنی و حداکثر بعد از

دو ماه کارته عضویتت میاد دمه خونه

فکر کردم حیفه به شما ها نگم چون می دونم همه تون

دلای خوشگلی دارین ....گفتم اگه تا حالا کاری نکردین و

اگه دوست دارین برین فرم پر کنین ...امروز حس کردم

دلم میخواد پرواز کنم ..حس کردم این یه وظیفه بوده

و حالا که خدای خوشگلم بهم بخشیده من کیم که نبخشم ؟؟!

امیدوارم همتون برین و عضو بشین ...

لینکشو میزارم :

 http://www.iran-ehda.com

 اضافات! : من منظورم از اهدا اعضا اینه که با دریافت این کارت اگه

خدای نکرده صاحب کارت دچار مرگ مغزی بشه اونا بتونن از بعضی

اعضای بدنش برای بیمارای نیازمند استفاده کنن.....

 

+ نوشته شده در  ساعت 6 PM  توسط مرمری  | 

سلاممممممم خوبین ....(بالاخره آپیدم! ) ...خوش میگذرهههههه؟؟

دیروز صبح تو خواب ناز بودم که دوستم زنگ زد :

ـ بله؟!

ـ آآآآآآآآآآآآآآآآ خوابی ؟! پاشو پاشو بریم کرج !!

ـ

ـ یه ساعت دیگه دمه مترووووووو...

با هزار بدبختی پاشدم میگم حالا کجا میریم میگه پادگان شهید کچویی!

(=منم!!) حالا فهمیدم عباس آقاآآآآآ !!یه هفته س رفته

 آموزشی خلاصه ما رفتیم اونجا با هزار بدبختی اونم با پارتیملاقات

گرفتیم آخییییییییی این سربازا یه جوری نگامون می کردن انگار از فضا

اومدیم !! آخرم گذاشتن آقا عباسو (داداش من !! مثلآ اونجا!) ببینیم

آخییییییی دوستم کلی خوشحال شد یه عشقولانه بازاری بوددددددد!

دوستم به سربازه میگه آقا توروخدا غذا زیاد بدین بخوره !!یه موقع

کلاغ پر نره هاااا !!! بیچاره سربازه میگه خانم دست من نیست آخه!!

آخی خدا کنه عشقولانشون هروز بهتر از دیروز باشه (آدم این جوونارو

میبینه کلی انرژی میگیره !! با اینکه من آنتی عشقم !!)

اینم از دیروز ....به همتون خوش بگذرهههههههه....

 

اضافات ! : عباس تقریبا نامزد دوستمه  دم پادگانم من خودمو جای خواهرش جا زدم ! دیگه نگین دوست من بوده چه کاریه آخه!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 2 PM  توسط مرمری  | 

سلام به دوستای خوشگلم .... خوبین ؟ خوش میگذره ؟

داشتم با خودم فکر می کردم بعضی ماها  چقدر بد میشن

(به متولدین آذر توهین نشه منظورم اتفاقات این ماهه!) آدمای عزیزی

تو این ماه پر کشیدن ....نوذری ...ممیز...آتشی و حالا سقوط این

هواپیما که حسابی اشکمو در اورد .....نمی خوام این جوری بنویسم

ولی اتفاقات انگار ردیف شدن ....امیدوارم اینا بگذره و ماهه دیگه با

کلی اتفاقات خوب در انتظارمون باشه ....

به همتون خوش بگذرههههههه....مواظب باشین ....

.............

 

امروز صبحم داداشی علیم (علی +م !) برای همیشه از ایران رفت

کلیم به خاطره اون گریه کردم ....خیلی دیگه تنها شدم ....

داداشیم خیلی پشته من بود ....واییییی منو ببخشید امروز غم دارم ...

دوتا داداشیام رفتنننننننن.....

داداشیاتونو مواظب باشینااا محکم بچسبینشون !!!

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط مرمری  | 

سلامممم .....خوبین؟ ....خوشین ؟ سرحالین ؟(خوش به حالتون!!)

من یه سوالی دارم !

تا حالا شده به یه چیزی فکر کنی که نخوای بهش فکر کنی !!!

(چی گفتم !!!ببخشید امروز مغزم بیشتر از این فاز نمی ده!!)

چرا بعضیااااا می خوان یه کاری کنن یا یه چیزی بگن که آدم بره تو فکر؟

اونم من که بخودم قول دادم دیگه از این فکرا نکنم .....

انقدر از خودم بدم اومدههههههه .....

الان انگار تو مغزم تظاهراته !! احساس های محافظه کار مغزم شدیدآ

دارن تلاش می کنن (دعا کنید برای پیروزیشون)

یکی بگه چی کار کنم از دست این افکار مزاحم! مثل بختک چسبیده

بیدن به زندگی من.....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط مرمری  | 

سلام به دوستای گلم .....خوش می گذره ؟!

مونده بودم تو پست جدیدم از چی براتون بگم که خبر فوت مرتضی ممیز

منو حسابی برد تو فکر....دلم خیلی سوختتتتت(آخی)بچه که بودم تو

چند باری که دیدمش برام شخصیت عجیبی داشت با اون حالت چهره

(مخصوصا سیبیلش ) منو یاد هنرمندای دربار پادشاها می نداخت !!!

مثل کمال الملک ...(بچگیه دیگه!)من یکی دوباری تو ویلای کردانش

(کرج) دیده بودمش...و یکبارم تو مراسم فوت پدربزرگم ....هیچ وقت فکر

نکردم که صاحب این چهره سال هاست که سرطان داره....

داییم خیلی ناراحت شد گفت بالاخره از دوره دانشگاه با هم دوست

بودیم (۴۰سال) اما آدم به یه سنی که می رسه می بینه باید رفت

ولی حیف یه همچین آدم بزرگی .....

حالا اگه اومدی به وبلاگم یه خدا بیامرزدش بگو تا روحش راحت پر بکشه

تا پیش خدا....

اینم پدر گرافیک ایران .... 

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط مرمری  |